#طنزـقلیل

انتخابات دهمین دوره مجلس یعنی یک سال قبل بود که بعد از عمل به وظیفه و تکالیف شرعی و حضور در پای صندوق آرا در راه بازگشت به خانه شناسنامه خود را به صورت تصادفی باز کرده و تعداد مهرهای انتخاباتی حک شده روی سجلم را شمردم. یک... دو ... سه و ... بیست. چه عدد خوش یمنی و چه نمره جالبی. همین موقع با ندای درون خود در افتادم. انگار کسی بهم می گفت که: «تا به اینجای کار الحق و الانصاف بهترین نمره رو به این نظام دادی. فک نمی کنی که دیگه برات بسه؟» بی محابا دنبال صدا می گشتم که ندایی آمد: «دنبالم نگرد اسیر میشی...» گفتم: «خدایا این دیگه کیه؟» باز صدا آمد: «منم خورزو خان. ندای درونت...» گفتم: «خورزو خان برو... خدا جای دیگه روزیت رو حواله کنه. من یکی گوشم به این حرفا بدهکار نیس.» خورزو خان گفتش: «بدبخت من خوبی ات رو میخوام. برو اونقد رای بده تا رای دانت پاره بشه.» گفتم: «این تکلیف شرعیه». گفتش: «نفله... مگه من می خوام تو رو از تکلیف شرعیت منع کنم. بنده خدا من میگم رو نمره بیستت بایست و با سینه ای ستبر جار بزن که من به نظام نمره بیست رو دادم و...» پریدم وسط حرفاش: «می خوای بگی که از این به بعد انتخابات رو تحریم کنم. من یکی از این کارا نمی کنم.» گفتش: «بنده خدا من کی از این حرفا زدم؟ چرا حرف دهنم میذاری؟ من میگم حیفه این نمره که اگه بیست و یک بشه خیلی لوس میشه و بی ارزش. من اصرارم بر اینه که تو از عالم سیاست در اوج خداحافظی کنی... این که تحریم نیستش. این که پایان کار نیستش. تو می تونی در ادامه مربی بشی و کارای خوب و بهتری انجام بدی ...» کم کم داشتم قانع میشدم که این خان هم بلده حرفای خوبی بزنه. از اون به بعد هوس مربی شدن زده بود به سرم. به خودم قول دادم که رو نمره بیستم بمونم و تو اوج خداحافظی کنم اما با اتفاقاتی که دیروز تو ساختمان وزارت کشور افتاد و احمدی نژاد به ریاست جمهوری ثبت نام کرد؛ شیطون همش وسوسه ام می کنه که بی خیال مربی بشم و همین طور به بازیم ادامه بدم. بلاخره تو این گیر و دار هنوز هم با خودم درگیرم و نمی تونم تصمیم بگیریم.