نقطه اشتراک فونبال عربی و انتخابات مجلس شورای اسلامی اردبیل

#طنــز

نقطه مشترک انتخابات مجلس شورای اسلامی اردبیل و فوتبال اعراب تنها فقط تو یه مورد هستش. جایی که یه سرپرست و مالک باشگاه عرب‌ها یا هر کوفت دیگه (چه ملی و چه باشگاهی) میره فلان مربی معروف رو با هزار دَبدَبه و کَبکَبه میاره و اونوقت بعد سه چهار ماه  عذرش رو به همین سادگی می‌خوان و بهش میگن برگرد به همون جایی که اومدی. عزیز دل برادر...  تو این وضعیت هیچ انتظاری باید از خودت نداشته باشی. چیکار مگه می‌تونی بکنی؟ فوقش میری ازشون می‌پرسی این چه کاری که شما می‌کنین؟ یارو مارادوناست ها ! جواب میده: به من چه که یارو مارادوناس. باید تیم رو دو ماهه قهرمان می‌کرد! میگی ای بووووووووق اولا این تیم باید یه سال تو لیگ بازی کنه و بعدا بتونه قهرمان بشه. دو ماهه که نمیشه یه تیمی قهرمان بشه مگه الکیه داداش. ثانیا یه فرصتی لااقل بهش می‌دادین تا لیست 22 دو نفره تیم رو از بر میشد و بعد می‌ذاشتین کنار. بازم برمی‌گرده میگه : همونیه که گفتم. من چیزی حالیم نمیشه باید تیم رو دو ماهه قهرمان می‌کرد. آمپرت میره بالا. می‌خوای همینطوری با سرعت بری و از رو جنازه‌اش رد شی. آخه شما بگین دو ماهه تیمی قهرمانان میشه؟ پس اینه تفاوت فوتبال عربستان با فوتبال آلمان و ... میگم مسئولان فوتبال عربستان پس اینجوریه... آره. فک کنم هوای معجزه زده سرتون. به همین خیال باشین! شما کم هم معجزه ندیدن ها! اما خواهشا این یکی رو دیگه بی‌خیال شین...

حالا فک کنم رسیدیم درست به نقطه مشترک انتخابات مجلس اردبیل و فوتبال عرب‌ها. تازگی‌ها نشده نماینده‌ای تو اردبیل یه پای ثابت مجلس شورای اسلامی باشه. همین که نمایندهX  میره مجلس با محیطش آشنا میشه و البته تازه می‌فهمه که مجلس چند تا در ورودی و خروجی داره و بعد از حل مسایل ابتدایی مجلس، قصد نشستن رو  صندلی سبز رو که می‌کنه می‌بینه دوره‌اش تموم شده. متاسفانه دوره بعد عینهو آب خوردن از گردونه رقابت خارج میشه و رای نمیاره. یه مرور کوتاه به 8 سال گذشته اگه بندازیم بهتر متوجه میشیم. 8 سال پیش سه نماینده‌مون تو رقابت بعدی جاشون رو به سه نفر دیگه دادن. حالا عملا با حذف یکی از نماینده قبلی‌مون و جای شک و تردید برا تو لیست گذاشتن یکی دیگه که شانس ایشون رو هم برا رای آوردن کم می‌کنه. فقط یه نفرشون تو رقابت می‌مونه که اونم با این وضعیت (چهرهای تازه، کثرت نفراتشون و ... ) یه کمی بعید به نظر میرسه رای بیاره. پس با این اتفاقات و جریانات فک نمی‌کنین این دوره مجلس هم با سه چهره تازه روبرو شیم.

حالا معما حل شد؟ چی بود اون نقطه مشترک انتخابات مجلس شورای اسلامی اردبیل با فوتبال عرب‌ها ؟؟      

زیرنویس و ورزش های تازه کشف شده

#طنـز

1. یه پیشنهاد کوچولو به واحد خبر شبکه سبلان: خبر ساعت 15/19 دقیقه بدلیل پخش فارسی هر از گاهی گزارش و خبرش رو به زبان اصلی پخش می‌کنه. پیشنهاد می‌کنیم که دست‌اندکاران این قسمت خبری مسئله زیرنویس رو همیشه رعایت بکنن.

با تشکر/ امضا: عضوی از عاشقان و طرفداران پراپاقرص خبر شبکه سبلان

2. اگه بخوایم تو کل شبکه‌های سراسری یه مجری باحال رو معرفی کنیم بی‌شک بیشترمون رو گزینه «جواد خیابانی» متمرکز خواهیم شد. این مجری نازنین و توانمند یه وقتایی می‌بینی که از سر از استندآپ کمدین‌ها در میاره و باعت انبساط خاطر تماشاگران و بینندگان شبکه میشه. با توجه به اینکه یه بزرگورای میگه که هیچ وقت خودتون رو دست کم نگیرین؛ پس به مجری‌های شبکه سبلان و علی‌الخصوص به گوینده اخبار ورزشی باید گفت که یه ذره اعتماد بنفس داشته باشین و خودتون رو باور کنین. من به جرات می‌گم که اگه یه وقت و یه فضایی به این مجریان و عزیزان بدن ما هم می‌تونیم کلمه خواستن رو به سادگی صرف کرده و یه مجری و گوینده‌ای در حد جواد خیابانی داشته باشیم. اگه باورتون نمیشه و اگه به این جوانان اعتماد ندارید لااقل یه بار امتحان کنین. من به شما قول میدم که به امتحان کردنش می‌ارزه. آقایان، مدیران و مسئولان شبکه‌های سراسری خواهشا یه بار این فرصت رو به دوستان و مجریان شبکه سبلان بدین و مطمئن باشین که جواب خواهید گرفت. هیچ شکی به دل راه ندین که در یه مدت کوتاهی کاری می‌کنیم که اسم جواد خیابانی نه تنها از صدا و سیما بلکه از ذهن همه ایرانی ها پاک بشه.

افشاگری: گوینده اخبار ورزشی شبکه سبلان بازیهای نوستالژی دهه 60 رو از جمله:

 خی‌خی در زبان فارسی همان لی‌لی

 قَییش گوتوردی – یا همون برداشتن کمربند به زبان فارسی

-  یعنی چی آقا! اصلا ولش کن ترجمه‌اش رو. خوانندگان خودشون می‌دونن که این بازیها همش به زبان ترکی هستش

: من چی کار کنم حالا ؟ خودت میگی اخبار ساعت 15/ 19 دقیقه رو به زبان اصلی نرو. حداقل زیرنویس یا ترجمه‌اش کن. حالا که دارم ترجمه‌اش می‌کنم میگی نمیخواد ترجمه. آقا تو بگو من چیکار کنم؟

- اره گفتم اما حالا که حساب می‌کنم میبینم بعضی کلمات رو نمی‌تونم ترجمه‌اش کنم.  مثلا برا بازیهایی همچون دوردینی وردی، یرده قالان قورد، بش داش، گو/صالح/میندیلی و ... رو چی داریم بگیم؟  

: راست میگی ها. حالا چی کار کنیم؟

- خب مجبوریم یا ترکی بنویسیم یا فارسی. نمیشه که هر دوتاش رو با هم قاطی کنیم

: همین طوره. پس ادامه مطلب چی؟

- همین طوری که نوشتم ادامه‌اش رو بخون

: باشه

اره داشتیم می‌گفتیم که گوینده اخبار ورزشی شبکه سبلان بازی‌های نوستالژی دهه 60 رو یه ورزش حساب می‌کنه! جالبه واقعا! مگه میشه؟  از کی تا حالا  بازی خی‌خی یا همون لی‌لی فارسی زبونا ورزش شده که ما نمی‌دونیم. لابد از این به بعد این بازی‌ها رقابت جام جهانی هم خواهد داشت!

 آرزو : کاش و ای کاش گوینده خبر یه ذره زودتر به استخدام واحد خبر شبکه سبلان در میومد تا مجبور می‌شد که هر روز به محله مون بیاد. چرا که جایی که بنده و امثالهم زندگی می‌کنیم قبلا منبع چنین بازی‌هایی بود که قابلیت تبدیل شدن به یکی از رشته‌های ورزشی رو هم داشت.  

شادلیق و شیت‌لیق

#طنــز

دیروز تلگرام بیشتر شبیه مجالس عزاداری شده بود. قلع و قمع در صلاحیت‌ها سکوت عجیبی بر گروه‌ها و کانال‌ها به ارمغان آورده بود. حتی کاندیداهایی که قبلا کارنامه اعمالشان در دست راست شان بود و سر از پا نمی‌شناختن به یکباره و در یک چشم به هم زدن ناگهان نامه اعمالشان به دست چپ شان داده شد. یک روی دیگر سکه هم  کسانی مشغول رقص و پای‌کوبی بودند. از شخص خود کاندیدایی که از فیلتر صلاحیت عبور کرده بود تا طرفدارن‌شان. خوشحالی و ناکامی طرفداران و کاندیداها و حتی برد و باخت‌شون عین بازی فوتبال شده بود. یه عده‌ای که گل خورده و نگران شکست خوردن‌شان بودن و در  نهایت آرزوی و رویای‌شون  برد بود و یا حداقل به مساوی فکر می‌کردن و یه عده‌ای هم که گل زده بودن و داشتن خوشحالی می‌کردن. برا چند نماینده و طرفداران‌شون هم که بازی حساس شده بود. بعد از اتمام وقت قانونی این نیکزاد بود که در وقت‌های اضافه گلی شبیه عنایتی زد و بلاخره بازی رو برد. اما بیوته بدشانسی آورد و در وقت‌های اضافه بازی رو واگذار کرد. برا او  حتی حمایت اکبر عبدی هم کارساز نبود.

بعد بازی مربیان (بخوانید نامزدهای انتخاباتی) به چند دسته تقسیم می‌شدند. برخی معتقد بودن که زمین خوب نبود، داور بازی خوب قضاوت نکرد و الا ماشاا... اینا از زمین و زمان قطع امید کرده بودن. اما یه عده‌ای از مربیان اندیشه‌های کرایفی داشتن. براشون برد و باخت مهم نبود. این دسته معتقد بودن که اصل بازی فوتبال در خوب بازی کردن خلاصه میشه. این طیف از مربیان هنوز ایمان داشتن که در بازی‌های بعدی می‌توانن طعم برد رو بچشن و این امیدوار بودنشون بود که گواردیولا، مورینونو، آنجلوتی و ... بشناسن و اونارو دوست داشته باشن.

خوب فوتباله دیگه گاهی می بری و گاهی هم می بازی مهم اینه که برا چهار سال بعدی و جام جهانی دیگه نفسی برا دویدن داشته باشی و الا همه چیز حل میشه.

نتیجه: هنوز بازی فینال مونده. امکان داره دوباره عزاداری و پایکوبی و برد و باخت دوباره سراغ نماینده‌های خندان امروز بیاد. پس به قول خودمون «شادلیقدان شیت لیق ایله مه».  

* وقایع نگار 18 بهمن ماه 94 

سفر کیمیا

#طنــز

1. کیمیا خانم با اینکه هنوز تکلیف سریال و زندگی و... رو مشخص نکرده بود یهویی هوس سفر کرد. نقشه ایران رو جلوش گذاشت بعد چشاش رو بست تا بصورت رندمی به یه استانی سفر کنه. انگشتش به طرف نقشه رفت و روی یه منطقه‌ای از جغرافیای کشور متوقف شد. چشاش رو که باز کرد و دید که انگشتش رو استان اردبیل بوده. مسیر حرکتش رو مشخص کرده و کوله بارش رو جمع کرد تا راهی اردبیل بشه. با اینکه کیمیا خانم می‌دونست اردبیل معروف به شهر دارالارشاد حسینی است و از طرفی دیگر خبر حمله به معتمد آریا رو خونده بود بازم چادرش رو برنداشت و همین طوری وارد اردبیل شد. خلاصه خدا هم به دادمون رسید که نیروی‌های خودسر واکنشی نشون ندادن. خدا رو شاکریم که ما رو از بلا دور نگه داشت و الحمدا... هیچ اتفاقی نیفتاد. با اینکه تو تلگرام شاهد مخالفت تعداد اندکی در رابطه با چادر سر نکردن این بازیگر  بودیم ولی بهرحال خدا بهمون رحم کرد.

2. دیروز یه پیامی از شاعر دربار حسینی تو تلگرام پخش شد با چنین مضمونی «با سلام به هم اندیشان و همسنگران عزیزم. خواستم یک گپ و گفتگو کوتاه با دوستان داشته باشم و به عرض‌تان برسانم که اینجانب از همه طرفداران، حامیان و نیروهای ستادی قویا می‌خواهم بدون توجه آنچه که در پیرامون‌مان می‌گذرد با تلاش مجدانه و ظرفیت حداکثری فقط و فقط به یاری حضرت حق به پیروزی فکر کنند. شایعات، تهمت‌ها، ملامت‌ها و اَنگ‌های شیطنت‌آمیز نباید ما را از راه‌مان باز دارد. این پیروزی تنها از آن سید ما نخواهد بود بلکه ان شاا... ما پیروزی اراده و انتخاب خودمان را جشن خواهیم گرفت. به امید آن روز. یا زهرا ». چه تصادفی و چه تقارنی. درست روزی که کیمیا خانوم به اردبیل سفر می‌کنه دوستان هم دلشون هوس سفر به مجلس رو میکنه. مسافران خدا پشت و پناهتون.

وقایع نگار 17 بهمن ماه 1394

ندید و بدید قطاریم

# طنــز

میگن وقتی ماشین برای اولین بار  به ایران اومد و بعد وارد کوچه و بازار شد واکنش ها در برابر یه چیز تازه وارد در نوع خودش خیلی جالب بود. بعضی ها کلاهشون رو در می آوردن و زیر چرخ های ماشین مینداختن تا مثلا ماشین بترسه و یه حرکتی از خودش نشون بده. جای تعجبی هم نداشت که چرا بعضی ها فک می کردن که ماشین یا اتومبیل یه موجود زنده هستش. خب چی کار کنن. بیچاره ها چیزی به اسم ماشین ندیده و نشنیده بودن. حالا شما بیا و مسخره اش کن و ندید و بدید حسابش کن. میگم اگه این کارا رو تو آینده ای نامعلوم! فرزند و نوه و نبیره و ندیده هامون برا یه چیز تازه وارد انجام بدن بازم بهشون ندید و بدید می گین. حالا می پرسی این چیز تازه وارد قراره چی باشه؟ من میگم قطار. تو می خندی؟ خب لامصب حداقل یه ذره هم که شده به این نوه و نبیره و ندیده هامون حق بده. چرا که تو این عصر فناوری و تکنولوژی کلمه «قطار» همچنان برا استان اردبیل یه واژه نامجهولی! است. از این همه وعده و وعید کاندیداهای انتخاباتی (که مثلا بیکاری رو تو استان ریشه کن می کنم و براتون پل و آسفالت می ریزم و ... ) که همش شعاره و تهش هیچی گرفته تا منطقه آزاد تجاری مون که مصوب نشد و قراره کی مصوب بشه؟ و هزار و هزار ماشاا... درد و مشکل استان که مثل یه کوه تلنبار شده رو هم فقط فقط آرزوی یه عده ای همچون بنده اینه که قطار از این منطقه عبور کنه و ما هم کلاهمون رو لای چرخای قطار بندازیم تا ببنیم واکنشش چیه؟ من و یه عده ای همچون بنده هوس کردیم که این کار رو (که تو ندید و بدید بهش میگی) قبل اینکه نوه و نبیره و ندیده هامون این کارا رو انجام بدن خودمون دست بکار بشیم و  لذت کلاه انداختن لای چرخ های قطار رو تو زندگی مون داشته باشیم.

میگم «بود آیا ما آرزو به دل این دنیا رو ترک نکنیم؟»   

مشکل چیست و از کجاست؟

این مطلب در شماره 3 صدای آب چاپ شده است

بعد از اینکه از نزدیک مشکلات و معضلات آب با جان دلم خو گرفت و در نتیجه با کلمات بحران، خشکسالی و بی‌آبی آشنا شدم یک جورایی در این عصر فناوری اطلاعات و با کمک از شبکه‌های مجازی آن هم از نوع تلگرام یک کانالی با موضوع آب، بحران و خشکسالی را راه‌اندازی کردم. احساس بر این بود که حرکت، آغاز راهی است در راستای تکلیفی که بر گردنم نهاد شده است. گویند برداشتن قدم اول خیلی سخت است اما اگر قدم خوش یمن باشد چطور؟ به محض انتشار دومین شماره نشریه صدای آب قدم اول که خیلی هم خوش یمن بود؛ برداشته شد. با توجه به اینکه با اهالی رسانه، مطبوعات و خبر طوری گره خورده بودم و یکی از رسالت اصلی اهالی رسانه را در آگاهی و اطلاع‌رسانی به جامعه می‌دانستم (که بی‌شک همین است و همین نیز خواهد بود) دست به این کار زدم. هر از گاهی به خود بالیده و از سر این بالندگی با خود چنین نجوا می‌کردم: «کاری که الان انجام میدم کمتر از کار دهقان فداکار نیس. چرا که دهقان عزیز یه قطار رو نجات داد و من حداقل می‌تونم منطقه یا شهری را از این بحران خلاصشون کرده و نجاتشوتن بدم» توی آسمان‌ها داشتم سیر می‌کردم. بعد از یکی دو هفته‌ای فعالیت در این کانال، به کله‌ام زد تا یه سایتی را هم راه‌اندازی کنم. تب فعالیت در شبکه‌های مجازی داغم کرده بود و همین امر باعث شده بود که حیطه فعالیتم را گسترش بدهم. حالا فکر راه‌اندازی سایت تو مخ‌ام بود. اما کو امکانات و پول و ... برای راه اندازی یک سایت. با توجه به نبود امکانات قناعت کرده و وبلاگی را راه انداختیم. بزن و بکوب شروع شد. هر روز مرور مطبوعات و انعکاس مطالب روزنامه‌ها در رابطه با آب یکی از کارهایم بود. بررسی اخبار تمامی استان‌ها ، بررسی سایت‌های خبری، طرح‌ها و معرفی کتاب‌هایی در رابطه با آب ... که جای خودش را داشت.

ذوق و شوق عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود. وبلاگی به راه انداخته بودیم که یک مرجعی کاملی برای کسانی که می‌خواستند در این رابطه اطلاعاتی کسب کنند.

همین طور که کار جلوتر می‌رفت طرح‌ها و ایده‌های زیادی به سرم می‌زد اما مجبور می‌‌‌شدم برای عملیاتی کردن‌شان کمی دست نگه دارم. چرا که سد بزرگی همچون نبود امکانات مادی جلوی راهم سبز می‌شد و گاهی هم توانم را به تحلیل می‌برد.

خلاصه بعد از سه چهار ماه فعالیت بی‌شائبه کم‌کم دستم به کار نمی‌رفت. از یک طرف نبود امکانات و از طرفی دیگر مسئله آمار بازدید‌کنندگان. این نکته دومی که کلا رمقی برای ادامه فعالیتم نگذاشته بود. چرا که گویند: «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.» همین که تلگرام را باز کرده و زود روی کانال می‌رفتم متوجه می‌شدم که نه تنها به تعداد اعضای کانال اضافه نشده که هیچ متاسفانه اعضای جذب شده هم یکی پس از دیگری ترک‌مان کرده است. اتفاقا وبلاگ نیز از این قاعده مستثنی نبود. هر روز صفحه بروز شده را که باز می‌شد؛ آمار و تعداد بازدید‌کنندگان با عدد زهر‌آگینش نیش‌ام می‌زد. چند بار تو این موقعیت‌ها به خودم گفتم«که ای بابا ولش کن مگه فقط تو مسئولی؟» اما باز نمی‌توانستم دست از کار بکشم. دنبال علت و مشکلات و حتی راهکارهایی برای پرمخاطب کردن کانال و وبلاگ می‌گشتم تا اینکه مجبور شدم از دوستان مطبوعاتی و رسانه در هیمن راستا کمک بگیرم. یکی دو نفر ازدوستان مطبوعاتی اتفاقا با آغوش باز ازم استقبال کرده و راهکارهایی ارائه کردند. اما باز نشد که نشد. تا اینکه روزی پیش یکی از دوستان نیز این مسئله را طرح کردم و جواب قابل قبولی شنیدم. دوستم برگشت و گفت: اولا برا کار فرهنگی باید خرج کنی تا به اهدافت برسی. نمیشه همین طوری و اونم در عرض یکی دو ماه بخوای به مطلوب‌ترین نقطه هدفت برسی. باید تو این عرصه صبر بیشتری داشته باشی.» اما نکته جالب‌ترش این بود: «ما خیلی وقتا جدی نیستیم؛ نمی‌دونم مشکل از کجاس؟ تو با سه چهار ماه فعالیت تو تلگرام نتوستی 150 نفر رو جذبش کنی اما من می‌تونم در عرض یه هفته دو برابر این تعداد رو جذب کنم. بعدا برو ببین مشکل از کجاس!» بعدا با قیافه‌ای مطمئن برگشت و بهم گفت: «شک داری؟ امتحان می‌کنیم؟» خلاصه همین شد که بنده خدا می‌گفت. دوستم بعد از یک هفته فعالیت در شبکه‌های مجازی و راه اندازی کانالی با موضوع جک رکورد را زد. جذب بیش از 550 نفر!!!

واقعا مشکل از کجاست؟

فصلنامه صدای آب

محسن پرستاری

سومین شماره فصلنامه صدای آب منتشر شد

با گفتار و نوشتاری از:

مجید خدابخش/ خلیل‌بانان علی عباسی/ داوود نجفیان/ محمد‌رضا قائمیان/ بهروز محمدی/ امین حسین‌پور/ رزاق علی‌پور/ محمود محمد هدایتی

تا اطلاع ثانوی ورود بانوان ممنوع

*‌‌ این مطلب در مجله سی روز چاپ شده است 

خبرها ضد و نقیض است. تکلیف مشخص نیست. برای ماندن و رفتن باید چاره‌ای اندیشید. عده‌ای پرچم بدست جلوی درب ورودی سالن 12 هزار نفری آزادی به صف ایستادند. مطالباتشان چیزی نیست بجز ورود به داخل سالن و تماشای بازی والیبال. بانوان ایرانی مدعی‌اند که آنها نیز در جامعه حقوقی دارند مساوی با مردان. رودر‌رویی ایران با امریکا و شکستن طلسم چندین ساله برای حضور بانوان در ورزشگاه چه تقابل خوبی می‌تواند باشد. اما طلسم هم کمی جان سخت است و نشکستنی!

 ***

بانوان ایرانی هر‌گاه پای مسئله حضور زنان در ورزشگاه که به وسط می‌آید ناخودآگاه یاد سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور اسبق می‌افتند. آنها به یاد دارند که نخستین حضورشان در ورزشگاه برمی‌گردد به سال 78 . جایی که ارتش سفید ایران رقیب و حریف مقابلش را بحرین می‌دانست. آن هم مسابقات فوتبال در مرحله مقدماتی جام جهانی 2006.  «آزادی» که آن روز میزبان رئیس‌جمهور وقت بود. خوش یمن بودن قدمش برخلاف رئیس‌جمهور بعدی اش، باعث شد تا ایران برای بار دوم طعم جام جهانی را مزمزه کرده و هم از جهتی برای اولین بار ورزش کشور را شاهد حضور چهار دختر ایرانی در ورزشگاه بکند. اتفاقی که بعدها بر اساس‌اش فیلم «آفساید» ساخته شد که متاسفانه هیچ‌گاه روی پرده سینماهای ایران را به خود ندید. ولی با این حساب فروش بی‌نظیر این فیلم در 27 کشور دنیا و حتی درخواست مایکلبارکر، رئیس کمپانی بزرگ فیلمسازی سونی پیکچرز مبنی بر خواستار معرفی این فیلم به عنوان نماینده کشور در جایزه اسکار هیچ از ارزش این فیلم نکاست.

***

هنوز پای بانوان به ورزشگاه نرسیده بود که دلواپسان پس از ناکار کردن برنامه‌های کنسرت و لغو همه آنها و در سویی دیگر پایین کشیدن پرده اکران برای بعضی از فیلم‌ها، دست به تجمع اعتراضاتی زدند. آنها با در دست داشتن بنرهایی با شعارهای «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و «با آرزوی موفقیت تیم ملی مقابل آمریکا» خواستار عزل شهیندخت مولاوردی معاون رئیس‌جمهوری ایران در امور بانوان و خانواده شدند. چرا که چندی پیش مولاوردی در گفت‌وگو با «شرق» اظهار کرده بود که صورت‌جلسه ورود زنان به سالن‌های والیبال توسط نمایندگان نیروی انتظامی، وزارت کشور و وزارت ورزش و جوانان امضا شده و در انتظار ابلاغ وزیر ورزش و جوانان است.

تجمع در حالی برگزار می‌شد که وزیر کشور نسبت به برگزار تجمع‌های غیرقانونی هشدار داده و گفت بود که: "ما قطعا با هر نوع تجمع غیرقانونی مقابله می‌کنیم. ولی انگار برای نیروهای خودسر و دلواپس واژه‌ای بنام «غیرقانونی» نامانوس بود. دلواپسان و گروههای فشار خود قانون می‌نویسند و خود نیز متصدی اجرای آن!

***

داستان «حضور بانوان در وزرشگاه» درسال‌های متمادی پستی و بلندی‌های زیادی داشته اما هیچ‌گاه این مسئله به اندازه سال 2014  جنجالی نشده بود. در بازی والیبال بین تیم‌های ایران و برزیل در لیگ جهانی با حضور عده‌ای از زنان که قصد تماشای بازی را داشتند مخالفت شد و برخی از آنها با همکاری بعضی از برزیلی‌ها و ایتالیایی‌ها توانستند خود را به داخل سالن برسانند. عده‌ای در این جریان دستگیر شدند و مسئله ناخودآگاه به سیاسی شدن موضوع منجر شد. اعتراض شهیندخت مولاوردی (معاون امور زنان ریاست‌جمهوری) در جلسه هیات دولت باعث شد که رئیس‌جمهور به معاون امور زنان و محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان در طی ماموریتی موضوع را از جهات مختلف به بررسی فرا خواند. درست همین موقع بود که صداهای مخالف در مجلس آن هم بیشتر از حنجره‌های نماینده زنان بلند شد. تنها نماینده موافق در آن مجلس که روزنامه‌ها و سایت‌ها از آن نام بردند کسی نبود جز کمال‌الدین پیرموذن نماینده مردم اردبیل، نیر، نمین و سرعین. وی مدعی بود که "بانوان ایرانی نیز باید مانند بانوان برزیلی می‌توانند در ورزشگاه حاضر شوند". اما بنظر می‌رسید که صدای مخالفان بازتاب‌های زیادی داشت.

نیره اخوان بی‌طرف، نماینده اصفهان می‌گفت: "زنان ایران مسایل حل‌نشده بسیار زیادی دارند، حالا یک‌سری از زنان و دختران آمده‌اند و حاشیه درست کرده‌اند و دارند به کمک رسانه‌ها آن را بزرگ می‌کنند، نباید ما را فریب بدهد. اینها را من شخصا نماینده زنان ایران نمی‌دانم".

جار و جنجال با سخنان منتسب به فاطمه آلیا به نقطه اوجش رسید. "کار زن بچه‌دارشدن و تربیت فرزند و شوهرداری است نه دیدن مسابقه والیبال. یک عده‌ای می‌خواهند هر طور شده به زن نقش‌هایی بدهند که مخالف با وظایف شرعی است." البته این ادعاها دو روز بعد توسط او تکذیب شد.

در پاسخ به این ادعا برخی نیز مدعی شدند که: کار زن بچه‌دارشدن و تربیت فرزند و شوهرداری است نه رفتن به مجلس!

***

آیا مشکل این درخواست بانوان از کجا نشات می‌گیرد؟ چرا و به چه علت در عملی شدن این امر تا به امروز کوتاهی کرده‌اند؟ کوتاهی از کدام نهاد و سازمان و ... است؟ مگر نه اینکه فدراسیون جهانی والیبال با تک جنسیتی شدن محیط‌های ورزشی به شدت مخالف است و مسئولان بلند پایه این فدراسیون قبلا متذکر شده بودند که در صورت تک جنسیتی شدن سالن‌های والیبال در ایران و ممانعت از ورود خانم‌ها به ورزشگاه، ایران از میزبانی در سطح یک لیگ جهانی والیبال محروم خواهد شد. مشکل از کجاست؟ آیا این مشکلات را می‌توان به «نشاط اجتماعی» در جامعه ارتباط داد؟ چرا دلواپسان و گروههای فشار با تعداد اندکشان حتی در مجلس تصمیمات نهایی کشور را اتخاذ می‌کنند؟ و ...  

تولد مجله سی روز

اولین شماره سی روز و مطلبی از بنده با تیتر «تا اطلاع ثانوی ورود بانوان ممنوع»

کاندیدای چهره کشف کن!!

#طنــز

مسئولان هئیت ناشنوایان و علی‌الخصوص مدیر کل ورزش و جوانان استان اردبیل انگار خیلی هم بروز نیستند. اونا تازه متوجه شدند که سراغ آقای گل فوتسال ناشنوایان جهان که اردبیلی است برن و از ایشون تجلیل کنن.اما از اون جایی که این ورزشکار همسایه‌مونه و از این بابت می‌تونم ادعا کنم که ایشون رو خیلی بهتر از مسئولان هیئت ناشنوایان و حتی از آقای بهتاج می‌شناسم و تا اونجایی هم که میدونم یکی دو ماه پیش بود که فلان هنرمند دیروز و البته کاندیدای امروز  زمینه این مراسم رو فراهم کرده و از محمد جهانگیری آقای گل عزیزمون تجلیل کردن.

از این بابت که می توان الحق یه دست مریزادی حداقل روانه ستاد این کاندیدای محترم کرد. چرا که زودتر از اداره کل ورزش و جوانان استان این آقا رو کشف کرده و از ایشون تجلیل هم به عمل آورده.

بهرحال خیلی ممنونیم از این کاندیدای مجلس شورای اسلامی بابت کشف چنین چهرهای ورزشی که بعدا مسولان ورزشی رو متوجه میکنه  که سراغشون رو بگیرن.

یه درخواست کوچولویی هم از این کاندیدای محترم: آقای کاندیدا زحمته از این به بعد اگه چهره جدیدی در ورزش کشف کردین و رفتین سراغش، بعدا به مسولان ورزشی هم اطلاع بدین که اونا هم بیان و برا احوال پرسی. اگه این کار رو هم زودانجام بدین که منت رو سر ورزشکاران هم میذارین. عزت زیاد.

خبر تجلیل از این ورزشکار در خبرگزاری فارس

محمد پهلوون

محسن پرستاری

 

 

 

 

#طنــز

خدا بهمون رحم کرد و یکی پیدا شد تا رل پهلوون رو بازی کنه و ما رو از این مخمصه نجات بده و این نیروهای خودسر رو قانع کنه تا مبادا همین طوری به سفارت ژاپن حمله کنن و بعدا با تلفن سفارتخانه اونم از جنس سونی عکسایی سلفی بگیرن.

ماشاا... و هزار احسنت برا آقا خاکپور که پس از حذف تیم ملی اومد و همه قصورات رو قبول کرد و گفت «باخت مقابل ژاپن به خاطر دانش کم من بود.» با اینکه همه ما می‌دونیم که محمد جان شکسته نفسی کردن اما بخاطر جلوگیری از حمله بی‌مورد به سفارتخانه ژاپن این حرفا لازم بود.

با این همه فداکاریِ جناب خاکپور، بازم نیروهای خودسر ساکت ننشستن و کار خودشون رو ادامه دادن. البته یه درجه شدت خشونت‌هاشون رو کنترل کرده و فقط اکتفا کردن به صفحه فدراسیون فوتبال ژاپن. بازم جای شکر باقی است که دوستای نازنین‌مون یه تخفیف ویژه‌ای برا ژاپن قایل شدن. امیدوارم که این فاجعه دوباره تکرار نشه  والا قسم به خود «ژاپن» که  واسمون یه کلمه مقدسه دفعه بعد دیگه تخفیفی در بین‌مون نیست‌ها ...

به هر حال خیلی مدیون آقا محمد هستیم تا با تدبیر عالی‌شون ما رو از یه فتنه‌ای دیگر نجات داد. 

فلنگ رو ببندین

#طنــز

میگن روزی دو نفر از ارازل اوباش، قاتل و جانی، تصمیم می‌گیرن که آدم بشن و همه کارهای خلاف‌شون را بذارن کنار. از قضا روز پاک شدن‌شون مصادف میشه با شب‌های لیله‌القدر و ضربت خوردن حضرت علی (ع). این دو نفر قرار می‌ذارن که بعد افطار بیان مسجد نمازشون رو بخونن و پای منبر حاجی آقا بشینن. قول و قرارشون رنگ واقعیت به خود گرفته و تبدیل به عمل میشه. مثل بقیه میان مسجد و بعد نماز خوندن پشت حاجی آقا، میشینن تا از منبر حاجی آقا هم استفاده کنن. خلاصه حاج آقا میره منبر و گرم سخنرانی میشه. وسطای سخنرانی حاج آقا برا خاطر اینکه شخصیت ابن‌ملجم رو بیشتر برا مردم معرفی کنه برمی‌گرده و از جماعت می‌پرسه که هیچ می‌دونین که حضرت علی (ع) را کی شهید کرد؟ به اینجا که می‌رسه این دو نفر که اطلاعاتی در مورد ابن‌ملجم نداشتن و اصلا تو باغ هم نبودند یه نگاهی به هم می‌کنن و بعدا میگن که: بیا زود فلنگ‌مون رو زود ببندیم که الانه مردم میگن ما دو نفر حضرت علی (ع) رو کشتیم.

حکایت این دو نفر و سخنرانی حاج آقا درست شبیه ادعاهای حجت الاسلام شجونی می‌مونه. جایی که این آقا برمی‌گرده و مدعی میشه که «اصلاح طلبان جایگاهی در انقلاب ندارند. آنها نه ترور شده‌اند، نه شهید داده‌اند، نه جبهه رفته‌اند و نه برای انقلاب کاری انجام داده‌اند.» با اینکه اصلاحات مدعیه که برای پایدار موندن این نظام باید رو به جذب حداکثری بیاریم و مخالفان این نظام رو تبدیل به موافقان نظام بکنیم اما متاسفانه با ادعاهای آقای شجونی که دیگه هیچ کس حتی از ترس‌شون سراغ اصلاح طلبان هم نمیره. از اون جایی هم که فکر و ذایقه‌شون با افکار جریان اصولگرایان هم نمی‌خونه مجبور میشن خود به خود به بیراهه برن. حالا تکلیف اینایی که به بیراهه رفتن چیه و گناهشون چیه که باید آقای شجونی به این سوال پاسخ بده نه ما؟