فوتبال دشمن سیاست
صحنه صحنه آشنایی است. آنجا که رویا چه زود رنگ می بازد و می شود قاتل خواستن.
می شد اما نشد. می شد دوباره برای چندین بار در این کره خاکی توپ، مستطیل سبز، یازده مرد و یک مربی که نهایتا منجر به گلی ماندگار شود به جنگ سیاست بی رحمانه رفت. از گلی که دست خدا نامیدند و اشکی که بر پنالتی محمد صلاح ریختند و چه و چه ... چه آشکارا بغض هایمان با گردی توپ گرد می شوند و روی گونه هایمان می رقصند.
می شد اما نشد. می شد با چندین ثانیه و فاصله ای رو در روی اقتصاد بیمار ایستاد و شاید برایش چاره ای اندیشید یا در حالتی دیگر فکر و خیال سکه و دلار برای چند روزی از یاد و خاطرمان پرواز می کرد اما افسوس که قدرت فوتبال اینبار به اقتصاد ناآرام و سیاست بی سر و ته نچربید.
می شد اما نشد. می شد دیشب طلسم تاریخ فوتبال این مرز و بوم خاطره انگیز شکسته شود و در این گیر و دار نامدیریتی کشور شده حتی ذره ای طعم لذیذی را نثارمان کند اما انگار فرصتی نشد تا حتی به رویاهایمان بیندیشیم.
آری فوتبال دشمن سیاست بوده و هست ولی از بخت بد ما سیاست خیلی گنده است. گنده تر از آنکه فکرش را هم بکنی.
«قلـم همه پسمانـدههای ذهنم را پاک میکنـد...»