وارد سالن ورزشی نگین که می شوم او را می بینم ، در لباس رزمی و در حالی که مشغول تمرین است. تا مرا می بیند دست از تمرین می کشد و به سویم می آید. با مهربانی و تواضع دعوتم می کند به تماشای تمریناتش و من خوشحال از اینکه می توانم تمرینات یک مربی اردبیلی تکواندو را ببینم. پس از تمرینات از او می خواهم به دفتر نشریه بیاید تا گپ و گفتی باهم داشته باشیم. درباره خودش ، کارش و هنرش.
نعمت بهلول نژاد مربی تکواندو اردبیلی است که مدتی در کشور ترکیه به عنوان مربی تیم ملی این کشور مشغول شده است. او تکواندو را از دوران کودکی آغاز کرد و با دیدن فیلم های رزمی وبه خصوص فیلم های " بروس لی " به این رشته ورزشی روی آورد. مسیر پیشرفت را ادامه داد و با سفر به کشور ترکیه دوران دیگری از تکواندو را برای خودش رقم زد. او اگر چه در این مسیر با مخالفت پدر مواجه بود اما هیچگاه نتوانست با این مسئله کنار بیاید و این مسئله باعث نشد که دست از این کار بردارد.
گفتگویم را با نعمت بهلول نژاد را در ادامه می خوانید.
-کمی از خودتان بگویید.
بنده اواخر سال 61 رشته تکواندو را آغاز کردم، در آن سالها چون اطلاعات در این زمینه کافی نبود همه فکر میکردند که رزمی فقط یک رشته دارد و آن هم کاراته. جالب اینجاست که من بعد از یکی دو ماه فعالیت تازه فهمیدم که کاراته کار نمیکنم! رشتهای که در آن فعالیت میکردم تکواندو بود. اطلاعات درباره هنرهای رزمی در آن سالها کافی نبود، از طرفی دیگر فضای حاکم بر خانواده علیه من بود. پدرم همیشه درباره رفتنم به باشگاه و تکواندو کار کردنم مخالف بود، من هم از ترس پدرم، دور از چشمانش به باشگاه میرفتم. خیلی علاقه داشتم به هنرهای رزمی، چقدر قربان صدقه مادرم میرفتم که مبادا پدر بداند. تا سال 67 همین روند ادامه داشت تا اینکه بعد از شکستگی پا و باخبر شدن پدرم، این ورزش را نتوانستم ادامه دهم. در دوران سربازی با بهبودی پایم باز دوباره به این ورزش روی آوردم و حتی برای گرفتن کمر قرمز به تبریز رفتم.
-چرا تبریز؟
چون اردبیل در آن زمان استان نشده بود، بنابراین مجبور بودیم برای گرفتن کمربند قرمز و بالاتر از آن به تبریز برویم. با پولی که از کار در تعمیرگاه مکانیکی جمع میکردم به تبریز میرفتم. باور نمیکنید من هروقت که میخواستم برای امتحان کمر به تبریز بروم دوبار توسط پدرم کتک میخوردم، یکی هنگام رفتن و دیگری در برگشتن از تبریز.
یک خاطره جالب درباره کتک خوردنم همیشه در ذهنم هست و اصلاَ فراموش نمیکنم. با اینکه هنوزهم که هنوز است من پدرم را خیلی دوست دارم چون واقعا یک مرد دوست داشتنی است. اما درباره مسئله ورزش همیشه با هم مخالف بودیم. تا آنجا من این ورزش را دوست داشتم که یک سال مدرک دیپلمم را دیر گرفتم و از تحصیل عقب افتادم. یادم هست روزی که از تبریز برمیگشتم و کمر سیاه (دان یک) را گرفته و چقدر از این بابت خوشحال بودم، به خانه که وارد شدم پدرم علت خوشحالیم را پرسید و من هم ذوق زده، زود بهش گفتم. همین که دستش را بلند کرد تا من را بزند دِ بدو.... فرار کردم.پدرم افتاد دنبالم، وقتی که دیدم دیگر فاصلهای بین ما نیست زود از تیربرق بالا رفتم، آنقدر سریع این کار را انجام دادم که خودم هم باورم نمیشد. پدرم دست بردار نبود، تا اینکه از بالای تیر برق داد زدم: اگر بیشتر از این اذیتم بکنی دستم را به سیم برق میزنم و خودم را میکشم، بندهی خدا سرش را پایین انداخت و رفت. بعد از گذشت سالهای سال از این ماجرا هر از گاهی به شوخی به پدرم میگویم: " اگر اذیتم بکنی میروم بالای تیر برق"!
درست شهریور ماه سال 72 که به مسابقات انتخابی در کشور روسیه راه یافتم، به شدت در مسابقات مصدوم شدم و فکم شکست. آن موقع مربی مان مرحوم خوشروز بود، جا دارد در اینجا یادی بکنیم از آن یار سفر کرده که الحق انصاف حق زیادی بر گردن ما داشت، خدا رحمتش کند. بعد از این اتفاق نزدیک به هفت هشت سالی تکواندو را کنار گذاشتم.
- چه اتفاقی افتاد که شما سر از ترکیه درآوردید؟
در این مدت که تکواندو را کنار گذاشته بودم با پدرم کار میکردم. رانندهی ماشینهای سنگین بودم، نمیدانم چه اتفاقی و چه حکمتی بود، همین شغل پدرم من را دوباره به تکواندو برگرداند و روند دیگری را برایم رقم زد.متعجبم از اینکه پدرم مخالف ورزش کردنم بود اما شغلش نقش کلیدی را برایم ایفا کرد. در این سالها که به کشور ترکیه هم بار میبردیم با چند نفر از آنها آشنا شدم،بعد از مدتی که فهمیدند من تکواندو کار میکردم به من پیشنهاد دادند که در آنجا تکواندو کار کنم، یک روزنهی امیدی برایم پیدا شد. اواخر 75 به ترکیه رفتم و با شرکت در یک تورنمنت یک مدال کسب کردم. با اینکه چندین سال از میادین دور بودم و تمرینی نداشتم خودم را تثبیت کردم. بالاخره آنها با دیدن مبارزاتم و آمادگی بدنم به من پیشنهاد دادند که در ترکیه بمانم و حتی قرار شد باشگاهی در اختیارم قرار دهند، اما من قبول نکردم و برگشتم.
-به چه دلیل؟
چون احساس میکردم هنوز خیلی مبتدی هستم، برگشتم و تمرینات را به صورت جدی آغاز کردم، تا آنجا که در کنار تکواندو به ورزش رزمی کیک بوکسینگ روی آوردم، بعد از آن به رشته بوکس رفتم. با رضا مرادخانی (مربی بوکس) دو سال کار کردم. بعد از آنکه احساس کردم بدنم روی فرم است و آماده، به دوستان زنگ زدم و گفتم که من آمادهام به ترکیه بیایم، الحمدا... قبول کردند و من هم به ترکیه رفتم.
-آیا روی آوردن به دیگر رشتههای رزمی تاثیری در فعالیت تکواندوی شما گذاشت؟
نه تاثیر چندانی نداشت. من کمی با محیط ورزشهای رزمی در ترکیه آشنا بودم، اگر در ترکیه بخواهی باشگاهی را تحویل بگیری ضمن فعالیت در رشتهی تخصصی در کنارش باید یک رشتهی دیگر نیز بلد باشی. علت اصلی که من در این دو سال همزمان با تکواندو به یادگیری رشتههای دیگر مشغول شدم، فقط این نکته بود. خواستم در کنار تکواندو رشته دیگری را هم بلد باشم.
-چطور شد که شما به عنوان مربی در تیم ملی ترکیه انتخاب شدید؟
خواست الهی و پشتکار و جدیت در کار و تربیت شاگردان ممتاز باعث شد که به تیم ملی ترکیه راه پیدا کنم، آن هم به عنوان مربی.
-شما به عنوان یک ایرانی چه حسی در کشور ترکیه دارید؟
یک احساس خوبی دارم و میخواهم نشان دهم که یک ایرانی و به خصوص یک آذری میتواند به مقامهای بالاتری هم برسد. اکنون بنده جزو اولین مربیان رسمی فدراسیون تکواندو هستم که در کشور ترکیه فعالیت دارد.
-فضای ورزشی ترکیه و در رشتههای رزمی را چطور میبینید؟
نسبت به ایران که خیلی ضعیف هستند، البته دولت خیلی حمایتشان میکنند. آنها هم خیلی اصرار دارند تا نشان دهند توانایی و قابلیت پیشرفت را دارند.
- چند سال است در کشور ترکیه مشغول فعالیت هستید؟
نزدیک به 4 سال. ابتدا در شهر کایسر و سپس در آنکارا، و از آنجا بود که به تیم ملی ترکیه راه یافتم.
- خانوادهتان با تکواندو کار کردن شما مشکلی که ندارند؟
خوشبختانه مشکلی که ندارند هیچ بلکه آنها هم به تبعیت از بنده به این رشته ورزشی روی آوردهاند. دو پسرو حتی خانمم تکواندو بلد هستند.
- آیا شده تا به حال با آنها مبارزه کنید؟
خیلی زیاد، گاهاَ در خانه مسابقه هم میگذاریم.
- از شاگردان ممتازی که تحویل جامعه دادهاید؟
من چون مربیگری را به صورت حرفهای در ترکیه آغاز کردم بنابراین میتوانم از ترکیه شاگردانی نام ببرم، به عنوان مثال: بایرام اُل که قهرمان جهان هم شد. به همین خاطر حتی از دست رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژاد تقدیرنامهای دریافت کردم. از این بابت خیلی مفتخرم.
- وضعیت تکواندو در استان اردبیل را چطور میبینید؟
به وضوح باید گفت که تکواندو در استان وضعیت اسفباری دارد، دلیل اصلی آن میتواند مسئولانی باشند که نمیخواهند یا بهتر بگوییم؛ نمیتوانند (حالا به هر دلیلی)به مشکلات این ورزش رسیدگی کنند، و اِلّا نیروهای با استعداد زیادی در این زمینه داریم.
- سخن آخر:
تشکر میکنم از شما و امیدوارم که بتوانم برای ایران و به خصوص زادگاهم اردبیل در این عرصه مثمر ثمر باشم. در حال حاضر سعی بر این دارم که اولین باشگاه رسمی و بین المللی را در استان راهاندازی کنم، البته بیشتر کارهای اداریاش را انجام دادهام. در آخر تشکر میکنم از کسانی که راه پیشرفت را برایم میسر ساختند. از آقایان مهندس نوعی رئیس فدراسیون ورزش تکواندو، حسین محمدزاده و رضا مرادخانی نهایت سپاس را دارم و از تمامی عزیزانی که نامشان از یادم رفته عذر میخواهم و دستانشان را میبوسم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:1 توسط محسن پرستاری
|