درباره فیلم «ریش قرمز» آکیرو کوروساوا

شاید در نگاه اول ماجرای نامه نگاری کاترین (امپراتریس روسی) با دیدرو (فیلسوف فرانسوی) هیچ تناسبی با فیلم ریش قرمز ساخته آکیرا کوروساوا نداشته باشد. اما نگاه موشکافانه و ریزبینانه انکار این قضیه است و تصدیق تناسب ها. کاترین از قرار معلوم عاشق علم بود و دوستدار عالمان. بر همین مبنا با دیدرو فیلسوف زنده آن دوران در ارتباط بود و همیشه بین این دو نامه هایی رد و بدل می شد. نامه ها حاوی پرسش ها و بحث هایی در مورد شیوه حکومت داری بود و پاسخ هایی در این مورد. زمانی می رسد که همین بحث ها جای خود را به جدل می دهد و رابطه آنها شکر آب می شود. بنابراین دیدرو خطاب به کاترین نامه ای می نویسد و از او می خواهد که دیگر برایش نامه ای ننویسد. چرا که بحث امپراتریس در چارچوب علم نمی گنجد و از این بابت باعث رنجش او می شود. کاترین گوشش به اینها بدهکار نمی شود و دوباره دیدرو را به بحث و گفتگو فرا می خواند ولی جوابی نمی گیرد. چندین بار به همین منوال نامه می نویسد و مثل دفعه قبل پاسخی نمی شنود. تا اینکه کاترین به ناچار در نامه پایانی خود حرف دلش را چنین بر قلم جاری می کند. "دیدروی عزیز، شما در نوشته ها و نظریات خودتتان با دو مقوله ذهن و قلم که خیلی نرم و لطیف اند؛ مواجه هستید. در حالی که بنده همراه ذهن و قلم با مقوله ای سخت و زمخت بنام عمل مواجهم. وقتی پای عمل به میان می آید کار دشوارتر از آن می شود که در در چارچوب نطریات بگنجد. شما به راحتی عقایدتان را روی کاغد می آورید اما در عمل هیچ نمی دانید که گزینه ها بسیارند و فراوان. زن و مرد، پیر و جوان، دختر و پسر، رنگ پوست، تنوع قبایل و ..."

در فیلم ریش قرمز یاساموتو دکتر تازه به دوران رسیده ای است که از ناکازاکی به جای دور و پرتی برای کمک به فقیران و طبابت امراضشان از طرف ریش قرمز فرا خوانده می شود. در اولین برخورد با ریش قرمز احساس می کند که او علم چندانی ندارد و چیزی از طبابت نمی داند. بر همین اساس احساس غرور می کند و نمی خواهد که زیر دست ریش قرمز کار کند. بلاخره مقاومت یاساموتو با رفتار و کردار ریش قرمز دوام نمی آورد و در پایان پی می برد که ریش قرمز مرد بزرگی است و غیرقابل انکار. نتیجه دقیقا در برخورد و روبرو شدن با عمل میسر می شود و لاغیر. پس تحصیلات آکادمیک جای به ثمر می نشیند که پای عمل به میان آید. در واقع اینجاست که چند مرد حلاجه بودن فرد مشخص می شود و به بار می نشیند.

کوروساوا در فیلم ریش قرمز به غیر از این مسیله به سوالهای زیادی پاسخ می دهد و ذهن آدمی را به چالش می کشد. مطلب هرگز بر خوب و تاثیرگدار بودن فیلم ادای دین نیست چرا که نمی توان در رثای فیلم ریش قرمز فقط به این مطلب اکتفا کرد. کافی است بنشینید و ببینید.

 

بهترین دیالوگ های فیلم:

هیچ چیز مانند دقایق آخر زندگی یه مرد جدی نیست.

ما فقط می تونیم با جهل و تنگدستی بجنگیم و زیر اونا چیزهایی را که نمی شناسیم پنهون کنیم.

وقتی دنیا پر بشه از آدم هایی که خوب نیستن؛ من نمی تونم بایستم و بذارم او ما رو ترک کنه.

یاساموتو، از حالا هر وقت من مغرور بودم امروزم رو به خاطرم بیار.

من قبل اینکه بخوام چیزی بدزدم گدایی می کنم.

خودکفایی صدا و سیمای سبلان در تولید نامزدهای انتخاباتی

#طنز

صدا و سیما اردبیل و شبکه سبلان نزدیک به یک دهه اس که دایم داره کاندیدا و نامزد انتخاباتی برا انتخابات تولید میکنه. از عبداللهی مجری بگیر که روزی به پارلمان شهرداری راه یافت تا احد خان بیوته ای که همچنان امیدواره در انتخابات دوره بعد مجلس دوباره زورآزمایی کنه. حالا زورش برا انتخابات بعدی به حد کافی است یا نه؟ این از بحث مون جداس و یه مقوله ای دیگه ای برا نوشتن می طلبه.
یادمون نره تو این لیست ولی آقای نعمتی رو خدایی نکرده و دستمون چلاق از قلم نندازیم. ما هم اگه یادمون بره مردم که یادشون نرفته. ملت اردبیل روزی کمر همتشون رو به خاطر فرمایشات گوهربار ایشون که می گفتند:"این همه بنده شما رو تو صدا و سیما خندوندم؛ چی میشه که شما هم یه بار این بنده حقیر رو خوشحال کنین!" بستند و دل رو زدن به صندوق و اونقد به ولی جان رای دادن که رکورد آرای انتخابات شورای اردبیل توسط همین فرد زده بشه.
خلاصه شنیدنی ها حاکی از اینه که این بار هم از قرار معلوم مجری یه برنامه ای از صدا و سیمای سبلان با برند "کند حیاتی" می خواد وارد گود انتخابات بشه. ماشاا... میگیم به ایشون و آرزوی موفقیت داریم براشون.
من میگم اگه اشکالی نداره؛ اگه صدا و سیمای سبلان راضی باشه؛ اگه خلا ای تو قانون پیدا بشه؛ دفاتر احزاب رو تو صدا و سیمای استان راه بیندازیم و طی روندی نماینده صادر کنیم به استان و حتی کشورهای دیگه. اتفاقا با این اقدام صدا و سیمای استان هم می تونه خودکفا بشه و هم می تونه اشتغالزایی بکنه.
خب حالا بگین که نویسنده مطلب به فکر شهرش نیست و همش به خودش فک می کنه.

زمستان، ذغال و رو سیاهی

#طنز

یه ضرب المثلی است که میگه: «زمستان رفت و روسیاهی به ذغال موند.» سوال اینجاس آیا حکایت و ماجرای این ضرب المثل برای همیشه قاعده کلی اس و موارد استثنایی نداره؟ آیا دائم بیچاره ذغال متهم به رو سیاهی است؟ 

من یکی اگه زمستان امسال رو ندیده بودم و سوز و سرماش رو حس نمی کردم؛ به حتم همیشه و تا الی الابد رو سیاهی رو یکی از صفات بارز ذغال می دونستم. اما برف و بوران امسال یه درس تازه ای بهم داد که بفهمم «همیشه قرار نیس اینطور بمونه و اینجوری ماجرا ادامه پیدا کنه.»
بذارین یه کم حرفا رو پنبه ریزش کنم. امسال پدیده های متعددی تهدیمون کرد. از ال نینو بگیر تا ال چی چی. هزار ماشاا... هم زمستونمون به عوض سه ماهه، شد شش ماهه. همین که زنگ مدرسه ها شنیده شد سوز و سرما، برف و بوران هم شروع شد. حساب کردم اگه یه کم دیگه زمستون قد می کشید و یه ذره اضافه نفس می کشید احتمال داشت آمار شکستگی استخوان ها کلی داد و فریاد راه می انداخت. از این بابت خدا بهمون رحم کرد و به دادمون رسید. حالا که زمستون رختش رو بسته و بدون خداحافظی رفته اما بیچاره همسایه هامون همچنان داغ زمستون رو پیشونی شونه. از هر کدوم همسایه های این وری و اون وری و روبرو و پشت رو مون یه نفرشون مصدوم ان. یکی دستش شکسته یکی پاش و یکی لگن و ... حالا میگین چرا؟ خب بیچاره ها رو یخ ها سر خوردن و یه جاهاشون رو از دست دادن.
هنوزم که خبری از زمستون نیست اما اثرش همچنان مونده و داره عذابمون میده. پس با این حساب کی میگه: «زمستون میره و رو سیاهی به ذغال می مونه؟»


+ دوران مدیریت و ریاست برخی هم حکایت زمستون امسال رو داره. دوران ریاستشون که تموم میشه مصیبت بیچاره ها و علیل ها صد برابر میشه.