ساقی روزگار ...
هر از گاهی نگاهی بر بلندا کردی ای ساقی
نگاهت را بریدی از دل و جانان تو ای ساقی
می ما کال و نارس بود گله در کارمان باشد
گمانم نیست در کارت چنین باشی تو ای ساقی !!!
نظر بر دیگران کردی ، نظر بر ما نکن ساقی
وفا با ما تو کم کردی ، صفا از دیگران ساقی
دگر من هم نمی رنجم دگر او هم نمی خواهد
می نابی زدستانت برو ای بی وفا ساقی
مرا هرگز نمی بینی در این گوشه در این خلوت
دگر هرگز نمی آیم به این ماتم سرا ساقی
سیه جایی تو رنگین کن که قدرش را چنان دانند
والا منتی مستان از آن نامرد از آن ساقی
شعر : چند سال پیش زمانی که " سیه " رو برا تخلص خود انتخاب کرده بودم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:53 توسط محسن پرستاری
|
«قلـم همه پسمانـدههای ذهنم را پاک میکنـد...»