به دل نگیرین اینا همش طنزه
#طنــز
الحمدا... و المنه قلممون کارساز شد که هیچ، بلکه خوانندهای هم پیدا کرد. خدا رو شکر که یه نفری پیدا شد که بگه «عجب کوفت و زهر ماری نوشتی».
البته دوستان کارساز شدن قلم و طنزمون ماجرای شنیدنی داره. بعد از نوشتن طنزی که معروف شد به «دوستی و دوستلیق» که قسمت اول سه گانه بنده محسوب میشه شخص مورد نظرمون پیدا شد و بهمون یه پیشنهاد یه معاملهای رو داد. از اون جایی که هیچ فرد عاقلی رو پیدا نمیکنی که با معامله پایه نباشه (اونم تو این دور و زمونه) ما هم رو پیشنهادشون یه کم فکر کرده و وارد معامله شدیم. اما از اون جایی که من یه کمی سادهام و همه چی رو زود لو میدم پس بزارین در همین ابتدا از اصل ماجرا براتون بگم. اصل معامله از این قراره که « اگه شجاعت و شهامت اصلاحطلبی داریم و از قطع مواجبمان (یاد یه قطعه شعری افتادم که رو دیوار یه کافهای با خط درشت نوشته شده بود. هرگز شرف به سفره رنگین ندادهایم/ دست تهی و خانه به دوشی گواه ماست) هراسی نداریم در مورد یه نفر دیگه هم همین طور طنز بنویسیم.» (جملات عین کلمه ای است که قید شده) حالا این وسط دست ما چی میرسه که براتون توضیح میدم. در ادامه معامله که بهمون پیشنهاد شده اومده: «اگر شما این کار رو انجام بدین بنده هم توبه نامهمو من باب حمایت از فلان کاندیدا رو مینویسیم. ما هم به رسم ادب دست ایشون رو میبوسیم و چند نکته رو من باب ضروری بودن مسئله به سمع نظرشون میرسونیم.
1. اینجا که میدون دو میدانی نیست که ما با هم رقابت کنیم و توبه نامه بنویسیم. اون نوشته فقط یه طنزی بود و بس. در ضمن چرا شما بعد متوجه شدن اشتباهتون توبه نامه مینویسین؟ یه ضرب المثلی میگه «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی»
2. آقای عزیز اومدیم و ما این کار رو انجام دادیم. اما ایا یه ذره هم فک نمیکنین که قضیه یه کمی بو دار باشه؟ شک نمیکنین به اینکه اینا همش یه بازیه که نقشهای توش باشه تا به این راحتی به اهدافت برسی؟
3. ما الان بیاییم و بگیم که فلان آقا سال 88 تو یه ستادی بود و بعدا سال 92 اومد و شد تئورسین آقای حقیقتپور و دست راست افضلیفر و بلاخره تو دوره اعتدال هم شد مسئول طراز اول استان و در آخر حتی اثبات کنیم که چه تناقضی از این فرد دیدیم؛ شما فک نمی کنین که یه نفر پیدا بشه به ما بگه شما با چه اسنادی این ادعا رو میکنین؟ حالا ما چی داریم که رو کنیم؟ در حالی که هیچ اسنادی در این رابطه نداریم اما جسارتا که ماشاا... اسناد شما حی و حاضره. ما را چه به نسیه وقتی نقد حاضره و آماده؟
4. چقد داریم پیشرفت میکنیم. در تحقق شعار «شعار ما میتوانیم» چقد قدم جلو گذاشتیم. باور نداری بیا و ببین که چقد حرفهای شدیم تو بازی کی بود کی بود؟ من نبودم
5. قرار نیس یه نفر اگه کار بدی انجام بده ما هم کاری کنیم شبیه اونا. آقا یه نفر اگه بخواد از پشت بوم خودش رو بندازه زمین، شما هم باید این کار رو انجام بدین؟ پس چی شد اون عقلی که ما رو متمایز میکنه از دیگر مخلوقات؟
6. من امروز خیلی خوشحالم. خوشحال از اینکه لااقل یه خودکار بیکام کارش رو کرده که لااقل یه نفری رو به چند ثانیهای بعد از خوندن این سطرها به فکر کردن واداشته و خواهد داشت.
موفق باشین
«قلـم همه پسمانـدههای ذهنم را پاک میکنـد...»