بهترین رزومه کاری ات را سندی نیست
برای احمد فیضی
به خیالم که دوباره عاشق سینما شوم رفتم سراغ سینمای معصومانه دهه های گذشته و به راستی مگر می توان با دیدن فیلم های کیارستمی، کیمیایی، نادری و ... عاشق سینما نشد. سینمایی که خالقانش به کار و باورشان ایمان داشتند.
با اینکه بارها فیلم «ناخدا خورشید» را دیده بودم باز هوس دیدنش زده بود به سرم. چند دقیقه ای میخکوب پای جعبه جادویی نشسته بودم که ناگهان با دیدن تصویرش شوکه شدم. دوباره تیتراژ فیلم را زیر رو کردم اما نبود که نبود. چندین بار افتخار دیدندش نصیبم شده بود اما بایستی اعتراف کنم که بازی دقیق و زیبای بازیگران مانع شده بود که به راز گمنام و بی نام ماندن همشهری مان پی ببرم.
سه، چهار سال پیش بود که از دفتر روزنامه ای که روزی محل کارمان بود و نزدیک میدان عالی قاپو به طرف خانه حرکت می کردم که روی نیمکت نشسته بود و داشت سیگار می کشید. مرا نمی شناخت اما مهم نبود چرا که من او را می شناختم. سلامی کرده و با اجازه کنارش نشستم. اولش تلخ بنظر می رسید اما سر صحبت که باز شد خوش کلام بود و خوش سخن.
: ناخدا خورشید، همونی که یه دست نداره؟
- نه همون که یه دست داره...
هنوز غرق این دیالوگی که بعدا یکی با لباس مامور و با آن کلاه معروفش جلوی ناخدا خورشید را می گیرد و بهش دستور توقف لنج را می دهد. عصبانی است و مامور اجرای قانون. دقیقا اینجاست که دستت روی دکمه pause می رود و به چهره اش خیره می شوی. او کسی نیست جز «احمد فیضی».
پک عمیقی به سیگار می زند و از زندگی اش برایم تعریف می کند. از مرگ تنهاترین فرزندش که خبرش را روی سِن اجرا به او می رسانند و از همسر داغدارش و... درد که سر باز کند مهارش دیگر دراختیار تو نیست.
زن ناخدا: «مادر خدابیامرزم می گفت مرد که خیلی مرد باشه، بچه هاش همه دختر می شن».
ناخدا: «امون از زخم زبون تو!»
و امان از زندگی تو...
خیلی گشتم. دنیای مجازی و اینترنت را هم زیر رو کردم اما برای بهترین رزومه کاری ات سندی نبود. حتی ویکیپدیا هم اسمی ازت نبرده بود. چه حکمتی در این کار نهفته است که استاد ناصر تقوایی هم می خواست گمنام زندگی کنی؟
ناخدا خورشید (داریوش ارجمند) رو می کند به مستر فرهان (علی نصیریان) و بهش می گوید: دنیا هم مث خرگوش می مونه. نصفش حلال و نصفشم حروم.
فیضی 79 سال از بهار عمرش می گذرد. او متولد 1317 است و با کارگردان های بزرگی همچون یدالله صمدی، محمد عقیلی، علی حاتمی و ناصر تقوایی کار کرده است.
از گذشته برایم می گوید. از همبازی با بهروز وثوقی گرفته تا کیومرث ملک مطیعی، مرحوم مرتضی احمدی، جمشید مشایخی، عزت الله انتظامی، علی نصیریان، داود رشیدی، محمدعلی کشاورز، پرویز پورحسینی و ... سیروس ابراهیم زاده همشهری نازنین اش.
بعد از گفتگوی صمیمانه دو ساعتی مان نفس عمیقی کشیده و از روزگار شکایت می کند. «تنهام ... خیلی تنها ... این روزا خیلی تنهام ...»
«قلـم همه پسمانـدههای ذهنم را پاک میکنـد...»